***؛"آکتان"
عسل وارفته روی کناپه می نشیند و شالش را از روی سرش بر می دارد.
-چرا چیزی به من نگفت؟
پوزخندی گوشه ی لبم می نشیند. کوتاه جواب می دهم:
-نمی دونم.
-عسل جون سرشو که زیر آب نکردیم زنگ بزن ازش بپرس!
نگاهش کشیده می شود سمت نیلا که سلانه سلانه از پله های پایین می آید. سر تا پایش را نگاه می کند و
برچسب:
نویسنده: ایلیا قاسمی
تاريخ: دوشنبه
12 تير
1396 ساعت: 0:12